بيانيه ي تحليلي " اتحاد دمكراسي خواهان ايران "
درباره ي شرايط حاكم بركشور
جمهوري اسلامي ايران در بحراني ژرف گرفتارآمده است؛ و خيابان هاي ايران بارديگرپهنه تظاهرات گسترده ي مردم شده است. اجزاء اين بحران همه جا نبه عبارت اند از:
آ. بحران اقتصادي
حكمفرمايي فروبستگي تورمي بركشور، گسترش بيكاري، ورشكستگي گسترده ي كارخانه ها وكارگاه هاي صنعتي و توليدي، كند شدن روند گردش پول و رشد نقد ينگي، انباشت طلب هاي وصول نشده ي بانك ها و....
افزايش اعتصاب ها ي كارگري، ازجمله به دليل دريا فت نكردن بلند مدت حقوق، نوك كوه يخي است كه اكنون نمايان شده است ودرماه هاي آينده بايد منتظراوج گيري آن بود.
دلايل شدت گيري اين بحران به شرح درپي آمده است:
1. خارج شدن صنا يع مادر، بانك ها، شركت هاي بيمه، آموزش، بهداشت ودرمان، وتامين اجتماعي ازشمول مالكيت عمومي؛
2. تفسيرو اجراي سه بخش ا صل 44 قانون اساسي، به زيا ن منافع ملي وطبقات فرودست؛
3. اتكا به درامدهاي نفتي ومصرف آن ها درفعا ليت هاي نامولد ودلال منشانه.
سهمي ناچيزاز735 ميليارد دلاردرامد نفت دوره ي سي ساله ي پس ازانقلاب بهمن، در بخش هاي صنعت ومعدن، كشاورزي، زيرساخت ها ورفاه اجتماعي سرمايه گذاري شده است.
4. اختصاص بخشي بزرگ ازبودجه ي سالانه ي كشوربه نهادهاي نامولد، حوزه هاي"علميه" ونهادهاي مذهبي؛
5. مصرف هزينه هاي كلان در سازمان هاي نظامي، انتظامي واطلاعاتي و خريد تجهيزات نظامي و تسليحاتي؛
6. واگذاري پا يگاه هاي حياتي واستراتژيك اقتصادي، به ويژه درزمينه هاي نفت، پترو -شيمي، راه سازي، مخا برات و... به سپاه، ناشفاف و پنهان بودن بودجه ي نيروهاي مسلح ، بي سند بودن ميليارد ها تومان از هزينه ي شهرداري درسال83 13، گم شدن ميليارد ها دلارازدرامد نفت وتامين هزينه ي هزاران فراخوانده شده به نيروهاي بسيج، پاسخگونبودن مسوولان مالي وسياسي ومقامات بلند پايه درباره ي اقلام هزينه اي بحث برانگيز.
صاحبان قدرت براي حفظ منافع خود به تقويت نيروهاي مسلح مي پردازند. بدين گونه است كه سپاه به تدريج تغييرساختارمي دهد و به جاي محا فظت ازمرزها و حفظ تماميت ارضي كشور، به قله هاي استراتژيك اقتصادي و منا بع ملي دست مي يابد و دراين زمينه رشد مي كند وناپاسخگو مي ماند؛ سركوب مردم را توجيه مي كند ودرشمار وظايف خويش مي شمارد؛ وبا سوء استفاده ازباورهاي د يني مردم وتهديد يا تطميع روحانيان بلند پايه عملكرد ويرانگرحكومت را تثبيت و تقويت مي كند؛
7. وارد كردن كالاهاي نامولد و مصرفي كه به نابود ي واحد هاي توليدي و صنعتي نيشكر، چاي، برنج، منسوجا ت، فرش، لاستيك و... انجاميده وبرلشكر بيكاران افزوده است ؛ اما همزمان جيب دلالان داخلي و سرمايه داران نوكيسه را نيز پركرده است.
در زمان اوج گيري بهاي نفت،65ميليارد دلارواردات سالانه ي ايران بود كه كما بيش
با درامد سالانه ي نفت برابري مي كرد و اكنون با كاهش بهاي نفت مبلغ واردات نزديك به
دو برابر درامد سالانه ي نفت شده است.
1
از پيامد هاي اين وضعيت شتاب در تهي شدن صندوق ذخيره ي ارزي بوده است؛
8. شتاب گرفتن روند حذف يارانه ي كالاهاي اساسي و حامل هاي سوخت به بهانه ي هدفمند كردن آن ها كه به راستي هم براي فرما نبرداري ازنهاد هاي مالي جهاني( بانك جهاني، صندوق بين المللي پول و سازمان تجارت جهاني ) وهم به منظورنجات دولت ازورشكستگي وبر آوردن آزمندی های فزاینده ی عوامل خودی انجام مي گيرد؛
9. خروج سرمايه هاي مادي ومعنوي ازكشورومسابقه برسرتاراج منا بع ملي كه توليد داخلي را كم توان تركرده، به تقويت بيشتراقتصاد را نتي وبيمارسرمايه داري انگلي دلال صفت انجاميده و ركود جهاني اقتصاد نيزآن را تشديد كرده ا ست.
درسا ل هاي اخير، سالانه 10تا 15 ميليارد دلار سرمايه از كشور فراركرده است وبهترين دانش آموختگا ن پياپي راهي غرب به ويژه آمريكا شده اند؛
10. ژرف ترشدن شكاف طبقاتي به سبب بيكاري، تورم، گراني، و توزيع ناعادلانه ي ثروت ودرامد ملي.
بيش از5/4ميليون نفربيكار، نزديك به 35 درصد افراد زيرخط فقردرمناطق شهري، نزديك به 30 ميليون نفرخارج ازشمول تامين اجتماعي ، وجود آموزش و پرورش طبقاتي و
نا برابر، بي سرپناهي ميليون ها ايراني...محصول سه دهه حاكميت جناح هاي گوناگون حكومتي در ايران بوده است كه تنازع قدرت دردوره ي پنج ساله ي اخيرنيزبروخامت آن افزوده است.
ب. بحران سياسي
اين بحران ازساختارمتناقض، انعطاف ناپذيروضد دمكراتيك حكومت واعمال اراده ي يك جناح با استفاده ازابزارهاي حكومتي و تلاش آن براي خفه كردن ديگر نيروها سرچشمه گرفته است.
برخلاف روند طبيعي سرمايه داري كه درآن ثروت به طورعمده دستيابي به قدرت را تسهيل مي كند، درروند بيمارسرمايه داري وابسته، بوروكراتيك و نظامي درايران پس از انقلاب بهمن 57 افزايش انحصاري قدرت ثروت مي زايد و ازاين رو تنازع بر سرقدرت بالا مي گيرد.
روند قدرت يابي جناح نظامي- اقتصادي ازجنگ ايران وعراق و طولاني شدن غيرضرور
آن ريشه گرفت.
پس ازپايان جنگ، براي تامين هزينه هاي سپاه و بسيج و راضي نگه داشتن آن ها، ازيك سو نهادهاي پرسود اقتصادي را به اين نيروها سپردند وازسوي ديگربه تصفيه ي گسترده ي مخالفان اين روند در سپاه و بسيج دست زدند و نيرويي قدرتمند ساختند كه همه ي ابزارهاي اقتصادي، سياسي، نظامي وامنيتي را در د ست گرفت. اشغا ل همه ي پست هاي مهم مديريتي در ادامه ي كار به جايي رسيد كه مردم عادي از امكان استخدام در مشاغل ساده ي دولتي نيز محروم شدند.
بدين سان سپاه به نيرويي تبديل شد كه به رغم منع صريح قانون درهمه ي امور اقتصادي، سياسي، و امنيتي كشور دخالت مي كند؛ حتي زندان ها وبازداشت گاه هاي ويژه ي خودرا
دارد؛ و فرماندهان آن در مسائل قضايي نيز اظهارنظرمداخله جويانه مي كنند. اين رشد اختاپوسي به ناگزير به واكنش گسترده ي اجتماعي مي انجاميد. اين روند ازيك سو به قدرتمند
ترشدن مراكزفرماندهي اين نيرو ها وازسوي ديگربه بيگانگي هرچه بيشترآن بامردم انجاميد.
سازماني كه ازدل مردم برآمده بود بزرگ ترين نيروي سركوب مردم از كاردرآمد.
2
پ. بحران درسياست خارجي
ويژگي سياست خارجي حكومت، به ويژه درسال هاي اخير، اتخاذ مواضع تنش آفريني بوده است كه جامعه ي ايران را درشرايط " نه جنگ ونه صلح " قرارداده و بهانه اي براي امنيتي
كردن فضاي كشور فراهم آورده است؛ اين سياست هاي ماجراجويانه هزينه اي كلان را بر ملت ما تحميل كرده است. نمونه اي ازاين سيا ست ها بهره برداري انحرافي ازجنبش هاي رهايي بخش، ازجمله درفلستين و لبنان، درخدمت منافع جناحي دولت بوده است.
از ديگر وجوه نمايان اين سياست، مسئله ي انرژي هسته اي است .
صرف نظر ازاقتصادي بودن يا نبودن به كارگيري انرژي هسته اي درايران، مردم كشور ما حق دارند هرگونه كه بخواهند ازتاسيسا ت انرژي هسته اي بهره برداري مسالمت آميز به عمل آورند؛ اما سيا ست هاي دولت درزمينه ي پنهان نگه داشتن روند دستيابي به اين انرژي و چگونگي كاربست آن به گونه اي بوده كه بي اعتمادي وترديد نسبت به اهداف اش را درميان مردم جهان وحتي ايران برانگيخته است.
بدين سان هرباردوري تازه ازتحريم شكل گرفته كه تا به امروزتا ثيري مخرب دروضعيت اقتصادي كشوربرجا نهاده و درسرانجام خود صلح را نيز تهديد مي كند.
ت. بحران قومي، عقيدتي وجنسيتي
ساختاربسته و غيردمكراتيك حاكميت وتماميت خواهي جناح حاكم، عدالت اجتماعي و بهره - مندي اقشارو طبقا ت گوناگون را ازحقوق انساني و شهروندي شا ن برنمي تابد. تبعيض هاي قومي، جنسيتي، آرماني و... مردم را به جان آورده است.
هيچ يك ازاقوام، اقليت هاي ديني ومذهبي، دگراند يشا ن وافراد غيرمذهبي و زنان امكان احرازمسووليت هاي برتراجتماعي و سياسي را ندارند. مطالبات ملي اقوام ايراني درزمينه -هاي اقتصادي، اجتماعي، سياسي، فرهنگي، و زباني با سركوب رو به رو مي شود. اين بي -عدالتي، به ويژه در سا ل هاي اخيرو درمناطقي كه هم ميهنان غيرفارس درآن ها سكونت دارند، بحران هايي خشونت باررا دامن زده است كه تداوم آن يكپارچگي ميهن را تهديد مي -كند.
ث.بحران فرهنگي
شكاف فرهنگي ميان حكومتگران از يك سو و جوانان و دانشجويان، زنا ن، كارگران، معلمان، نيروهاي متخصص وفرهيختگان، هنرمندان، لايه هاي ميا ني جامعه و اقوام گوناگون ايراني ازسوي ديگرنيزازبحران هاي نظام است.اين شكاف به دليل رشد شتابان ارتباطات و گسترش شبكه هاي اينترنتي وآشنايي مردم با دستاوردهاي علمي وهنري روزو درنتيجه ارتقاي آگاهي
عمومي وعملكرد به شدت عقب افتاده ي حاكمان پديد آمده است. بحث هايي كهنه همچون امكان حضورزنان دراستاديوم ها يا دادن پست هاي وزارتي و ريا ستي به آ نان، حجا ب اجباري، طرح امنيت اجتماعي ، بحث درحرام يا حلال بودن موسيقي، و بهره ي بانكي، جنگ زرگري
برسرزمان رويت هلال ماه، ساعت كاراداره ها، شكست هاي ورزشي، ندانم كاري و ناكارامدي مديريتي و شيوه ي عمل فاجعه بارو ضدملي صداو سيما و...موجب بيزاري مردم ازمجموعه ي حاكميت شده است.
سياست هاي فرهنگي حذفي وبازدارنده اي كه تنها خوانشي ويژه از فرهنگ را محور قرار داده و همه ي آگاهي ها وآثار ناخودي را در حوزه ي علوم انساني، هنر وادبيات كشور نفي مي كند .
3
مجموعه ي اين عوامل شكافي بزرگ ميان نيروهاي مولد رشديابنده وفرهنگ وباورهاي مردم ازيك سو و تفكرحكومتگران ازسوي ديگر پديد آورده است. بخشي عمده ازمردم خود را درتضادي عميق با حكومتي مي يا بد كه نمي تواند فرهنگ با لنده اش را نمايندگي كند.
درچنين شرايطي سه تضاد متفاوت شكل گرفته است: تضاد عمومي ميان اكثريت مردم ايران و نظام جمهوري اسلامي، تضاد ميان بخشي ازمردم وجناحي از حكومت، و تضاد جناح هاي حكومتي برسرقدرت.
تضاد نخست ژرفاي بيشتري دارد و نيروي مردمي درگيردرآن؛ ازجمله درخواست تغيير قانون اساسي را دارد و اصل ولايت فقيه را به چا لش خوانده است؛ اما تضاد دوم ازگستره ي افزون تري برخوردار است ونيروي مردمي درگيردرآن خواهان به اجرا درآمدن قانون اساسي با خوانشي دمكراتيك است. هم اكنون اين سه تضاد به صورت مكمل و نيروبخش يك ديگرعمل مي كنند، هرچند گهگاه نشا نه هايي ازتنش را نيز درميان خود بروزمي دهند. د راين ميان نيروهاي بيگانه وكارگزاران ايراني آن ها درتلاش اند كه براين تضادها سوارشوند وآ ن ها را به خدمت منافع خويش گيرند؛ هدفي كه اگرمتحقق شود ممكن است مرگ جنبش را در پي داشته باشد.
***
جمهوري اسلامي از انقلاب بهمن 57 بر آمد كه نيروهاي سياسي و اجتماعي گسترده اي درآن شركت داشتند. اكثر نيروهاي جدي شركت كننده دراين انقلاب با سركوبي وحشيانه و كشتاري
كم نظير، چه درميدان هاي جنگ با عراق و چه درزندان هاي جمهوري اسلامي، ازميدان مبارزه حذف شدند و جزدو جريا ن مرتبط با حكومت كسي درپهنه ي سياسي ايران نماند. درسا ل هاي اخير، تلاش براي حذف جناح اصلاح طلب درآغازو سپس حذ ف بخش معتدل- ترجناح محافظه كار، به بروزبحران همه جا نبه دركشور كمك كرد. بخش نظامي- اقتصادي حاكم كه ازدرون جناح محافظه كارسربرآورد همان نيروها يي را دربرداشت كه مسووليت اصلي سركوب وكشتارمخالفان وادامه ي جنگ ايران وعراق را برعهده داشتند. اينان كه ازآغازين روزهاي جنگ، تلاش خود را براي قبضه كردن حكومت آغازكردند، با شروع به كاردولت سازندگي و با جلب موافقت او ليه ي آن، به فتح يكايك قله هاي قدرت وثروت دست زدند.
رئيس دولت سازندگي گمان مي كرد كه با دادن باج مي تواند بخش نظا مي محافظه كار نظام را راضي كند وتحت كنترل خود درآورد؛ غافل ازاين كه اين هيولا ازاين امتيازها فقط براي فربه ترشدن وآمادگي براي فتح سنگرهاي تازه استفاده خواهد كرد.
درزمان دولت اصلاحات با ازدست دادن وزارت اطلاعات يكي ازهزارسراين نيرو بربادرفت؛ اما درهمه ي اين دوره- با بهره گيري ازمسامحه و محافظه كاري دولتمردان- دردرون سپاه، بسيج، ائمه ي جمعه و بخش هايي ديگرازنهادهاي حاكم به تقويت اردوگاه خود پرداخت؛ با تسخير سنگرشهرداري تهران بيشترتقويت شد. سپس با فتح كرسي ريا ست جمهوري درآستانه ي پيروزي نها يي قرارگرفت. دردولت نهم، اينان با قبضه كردن قراردادهاي مهم اقتصادي، ازجمله پروژه ي خط لوله ي گازعسلويه به بلوچستان، تصرف شركت بزرگ صد را، پروژه ي پارس جنوبي شركت نفت وصدها پروژه ي كوچك وبزرگ ديگر به لحاظ اقتصادي بازهم قدرتمند ترشدند.
4
با استقراردولت كنوني، تلاش نظاميان براي دردست گرفتن اهرم هاي اقتصادي دوچندان شد. قرارگرفتن شركت مخابرات در اختيارسپاه با نما يش خصوصي سازي، بارديگرنشان داد كه شعار ساده انديشانه خصوصي سازي، باچشم بستن بر ماهيت آن، چه گونه بازيچه ي دست مراكز قدرتي مي شود كه اموال عمومي را دراختيارثروتمندان انحصار گر قرارمي دهند.
اين نيرو كه همه چيزرا بروفق مراد خويش مي ديد، اين باربرآن شد كه با پيروزي درنما يش انتخاباتي دوره ي دهم، به هرشكل و به هرقيمت، آخرين سدها را نيزدرهم بشكند و به نيروي بلامنازع درپهنه ي سيا ست،قدرت واقتصاد ايران مبدل شود.
در واپسين صحنه ي نمايش روند قدرت گيري بخش نظامي- امنيتي جناح راست، بخش
سنتي آن همان خطايي كه دولت سازندگي انجام داده بود، يعني دادن باج به بخش پيشگفته را به اميد مهاركردن آن، تكراركرد.
همه چیزازپیش آماده بود؛ هماهنگي كامل ميان شوراي نگهبان، وزارت كشور، مراكز بسيج و سپاه، رسانه هايي كه با پول مردم فراهم مي شدند ومي بايست بي طرف مي بودند، ازجمله كيهان وايران و به ويژه صداوسيما برقرار بود.
كمي پيش از انتخابات، درزير فشارازپايين و نيز انتشاربيانيه ي " انتخابات و گفتمان مطالبه محور" دو كانديداي اصلاح طلب، هرروزبيش ازروزپيش، خواست هاي مردمي را
درگفتارخويش منعكس مي كردند.
بي انصافي است اگر نقش گروه هايي را كه پيش ازانتخابات درباره ي نا آزاد وناسا لم بودن انتخابات هشدارمي دادند واعلام مي كردند كه نتيجه ي انتخابا ت از پيش تعيين شده
است، دربروزاعتراض گسترده ي پس ازانتخابا ت ناديده بگيريم.
درست است كه سخنان اينا ن درجريان غليان احساسا ت و شوروشوق پيروزي آسان، مورد توجه چنداني قرارنگرفت؛ اما تجربه صحت اين بينش را نشان داد. تا آن جا كه مهدي كروبي ازمردمي كه پيش ازبرگزاري انتخابات ازمشخص بودن نتيجه ي آن سخن گفته بودند عذرخواهي كرد وحق را به جا نب آن ها داد.
موج اعتراضاتي كه پس ازاين دورازانتخابات رخ داد، نه تنها نيروي نظامي وپادگاني را متحير كرد، بلكه ساده انديشاني را كه مي پنداشتند مي توان اين غول بي شاخ و دم را با نما يش انتخا با تي گزينشي تحت نظارت استصوابي شوراي انتصابي نگهبان، بدون هيچ گونه نظارت ملي و بين المللي مهاركرد نيزهمان قدر به تعجب انداخت. حضورميليوني مردم در صحنه ، با واكنش خشن نيروهاي سركوبگر نظامي رو به روشد؛ اما كشتار، شكنجه، تجاوزو ضرب وشتم هاي خياباني ، هيچ كدام نتوانست دراراده ي مردم كه ازفريبكاري حاكمان آگاه شده بودند ؛ خللی ایجاد نماید بلکه برعکس موجب شد حربه کودتا گران حاکم شکاف هایی تازه تر را ميان مجموعه ي نيروهاي حكومتي پديد آورد. در يك سوي اين شكاف گروه خودسر و خشن نظاميان برقله ي ثروت نشسته وازسوي ديگرمحافظه كاراني قرارگرفتند كه بيمناك ازدست رفتن همه ي انبا شت قدرت وثروت سي ساله ي خود به دليل رفتا رهاي نا بخردانه وانحصا رطلبانه ي گروه نظاميان وابسته به دولت بودند.
آن چه امروز به عنوان جنبش سبز مي شناسيم ،جنبشي خودانگيخته است كه هرچند با جنبش اصلاح طلبی خویشاوندي هایي دارد،ازجمله به سبب مشاركت گسترده توده هاي مردم و درس آموزي از ناكامي هاي گذشته، تكامل يافته ترازآن است. اصلاح طلبان به طورعمده
خواهان اصلاح نخبه گرايانه ازبالا بودند ونقش مردم را تنها تا پا ي صندوق راي مي -پذيرفتند؛ اماجنبشي كه پس ازانتخابات 22خرداد شكل گرفت، درتداوم جنبش هاي پيشين،
5
يعني جنبش هاي سنديكايي، زنان، جوانان، دانشجويان، معلمان واقوام بود. اين جنبش ها
و مجموعه حركاتي كه با حضور گسترده ي خياباني مردم پديد آمد، نشان داد كه نخبگان
بي مشاركت فعالانه ي مردم، به ويژه زنان، كارگران و محرومان شهري و روستا يي درسرنوشت خود، كاري ازپيش نتوانند برد وتنها تداوم حضورو مشاركت
آ گاهانه ي مردم، چشم اندازي روشن را براي كشورمان به بارتواند نشاند.
اكنون، آقايان ميرحسين موسوي، مهدي كروبي ومحمد خاتمي و نيزرنگ سبزبه صورت نماد علني جنبش دركشورما درآمده اند؛ اما بخش هاي پنهان مردمي اين جنبش به مرا تب گسترده تر و ژرف تر است. درپيدايش اين روند وبازبيني آن چه براين جنبش گذشته است، نشانه هايي ازرشد وپويايي را مي توان يا فت. مردم به درستي ازدل شعار ابطا ل انتخابات شعارمحو ديكتاتوري واستقرارآزادي را بيرون آوردند.
اين جنبش تا به امروز به شيوه اي آرام ومسا لمت آميزاعتراضات خود را پي گرفته است؛ اما مي توان با نگراني پيش بيني كرد كه با ادامه ي سركوب مردم و خشونت زمامداران قدرت مدار، شيوه ي مبارزاتي مردم دگرگون شود.
جنبش كنوني مردم ما هنوزدوران نوزايي را مي گذراند وخطرهاي جدي آن را تهديد مي كند؛ وازآن جمله خطرنيروهايي ا ست كه مي كوشند تا مطالبات جنبش وشعارهاي آ ن را به زيان منافع ملي به انحراف بكشا نند و با تفرقه افكني و گشودن جبهه هاي فرعي توان جنبش را تحليل برند و پيشبرد منافع و مطامع خود را پي بگيرند.
نبود جبهه اي فراگيرمتشكل ازنيروهاي گوناگون ملي، آزادي خواه وعدالتجو؛
ضعف پيوند ميان جنبش هاي اعتراضي زحمتكشان وتظاهرات خياباني؛
نبود كارپايه ي مشترك ورسانه ي مستقل فراگير،
ازديگر خطر ها وكاستي هاي جنبش است.
مي توان از متن اصلاح و تكميل شده ي مجموعه پيشنهاد هاي" گفتمان مطالبه محور" به سان محورتدوين كارپا يه ي مشترك استفاده كرد پي ريزي سا يتي مشترك با شركت همه ي نيروهاي آزادي خواه و راه اندازي شبكه ي تلويزيوني اينترنتي مرتبط با آن، مي تواند نخستين گام سامانمند سازي جنبش كنوني مردم ايران باشد
" اتحاد دمكراسي خواهان ايران " براين باور است كه اين حركت بزرگ وگسترده ي مردمي با وجود كاستي ها يش با رشد همه جا نبه ي آگاهي وسازمان يابي و وحدت عمل شركت كنندگان آن، مي تواند روز به روز عمق و گسترش بيشتري پيداكند وبه مدد تجربه خطاهاي خود را يكي پس ازديگري پشت سر بگذارد.
" اتحاد دمكراسي خواها ن ايران" جنبش كنوني مردم ايران را درادامه انقلاب ها و جنبش هاي پيشين مي داند وماهيت آن را ملي و دمكراتيك ارزيابي مي كند.
ما بارد يگر همه ي نيروهاي آزادي خواه كشور را به گرد آمدن حول كارپايه ي مشترك فرامي خوانيم وازآن ها مي خواهيم كه بدين سان اجازه ندهند كه بارديگردستاورد ها وحاصل فداكاري هاي مردم ايران بازيچه ي دست خودكامگان داخلي و خارجي قرارگيرد.
به اميد پي ريزي ايران مستقل ودمكرا تيك
اتحاد دمكراسي خواهان ايران
پاييز1388
اعتراض مردم، نشانگرضرورت تحقق آماج هاي معوق مانده ي
انقلاب بهمن
هم ميهنان عزيز!
سر انجام نما يش انتخاباتي دوره ي دهم رياست جمهوري، همان طوركه ما پيش بيني كرده بوديم، با فريب كاري گسترده و صحنه گرداني مرد چند صد ميلياردي تكيه زده بر مسند وزارت كشورو با نظارت يك سويه ي شوراي نگهبا ن اكنون به پايان رسيده است ونهاد رهبري به گونه اي شتاب زده و پيش ازپايان فرصت اعتراض سه نامزد ديگر، رئيس جمهوري كنوني را برنده ي اين انتخابات اعلام كرده است.
ما در بيانيه ي 27 اردي بهشت خود نوشته بوديم:
" اين انتخابات درشرايطي برگزارمي شود كه:
1. هيچ تضميني براي شمارش صحيح آراي مردمي در آن وجود ندارد؛
2 . بنا برآمار متفاوتي كه درباره ي شمار آراي راي دهندگان ارائه داده مي شود، تكليف پنج ميليون ويكصد هزا ر راي دهنده درآن نامشخص است؛
3. بسياري از مردم وفعالان اجتماعي وسياسي در آن از امكان انتخا ب شدن ومعرفي نامزدهاي انتخاباتي خويش محروم اند؛
4. شمار گسترده اي ازكارگران ايران بدون هيچ دليل قانوني وقابل قبول دستگير شده ودرزيرفشارهاي سنگين قرارگرفته اند. اين گونه دستگيري ها نشان مي دهد كه مسوولان حكومتي ، هرچند در شرايط دشواري به سر مي برند، به هيچ رو حاضر به بازپس دادن بخشي از حقوق ضايع شده ي طبقه ي سركوب شده ي كشورما، يعني كارگران نيستند؛
5. برنامه هاي نامزدان مقام رياست جمهوري براي حل معضلات اقتصادي، سياسي وساختاري كشورو يافتن راه برون رفت اربحراني كه جامعه ي مارا فراگرفته نامشخص است؛
.
.
.
عقب نشيني ها وتشديد اختلاف ميان مسوولان حكومتي نشا نگر بيرون آ مدن نوك كوه يخ بحراني است كه آرام آرام جامعه ي مارا فرامي گيرد....
ما، شركت در انتخابات را تازماني كه ضوابط انجام انتخابات سالم وآزاد، ازجمله حق انتخاب كردن وانتخاب شدن براي همه ي لايه هاي اجتماعي، ازجمله دگرانديشان ، فراهم نشود روانمي داريم.....مابه اميد روزي هستيم كه شرايط شركت در انتخابات آزاد وفارغ از صلاحديد جرگه هاي حاكم و به دور ازهرگونه تبعيض براي مردم فراهم شود."
اينك كه كوس رسوايي كودتاگران به صدا درآ مده وصحت مواضع مامشخص شده است، از دسيسه هاي ينهاني دولت مردان پرده بر افتاده است و انبوه مردم خواها ن باز پس گرفتن ارايشا ن شده اند، ماهمه ي كساني را كه درانتخابات شركت كرده يا از دادن راي خودداري
كرده اند به اتحادي فراگير فرامي خوانيم. ما برا ين باوريم كه بخشي گسترده از كساني كه به احمدي نژاد راي دادند نيز توده ها ي غارت شده اي هستند كه دولت كنوني به گونه اي مزورانه بخشي ناچيز از حقوق ربوده شده شان را به خودشان صدقه مي دهد. اينان، سال ها بي عدالتي وفساد را دراركان حكومت با گوشت وپوست خود احساس، و وعده هاي دروغين احمدي نژاد را به اميد بهروزي باور كرده اند.
اتحاد دمكراسي خواهان ايران اين طيف از هم ميهنا ن را به همپيوندي با توده ها ي مردم فرامي خواند. بي ترديد پرهيز از درگيري ها وتقا بل هاي سا ختگي كه مردم راقرباني مطامع حاكمان مي سازد وپايداري وحضورپيگير و گسترده براي احقاق حقوق پايمال شده وهمبستگي همه ي نيروهاي عدالت طلب وآزادي خواه ، يگانه راه پيروزي درمقطع كنوني است.
اتحاد همه ي نيروهاي مسلمان ترقي خواه، ملي گرايا ن و پيروان سوسيا ليسم ضامن پيروزي شكوهند مردم ايران است. ما اين نيروها را به تشكيل شورايي فراگير، متشكل از نمايندگان سازمان هاي سياسي ومدني، از جمله و به ويژه " كميته ي انتخابات آزاد، سالم و عادلانه"، "شوراي ملي صلح"، "كميته ي پيگيري بازداشت هاي خودسرانه" و... براي پيگيري مطالبات برحق مردم فرامي خوانيم . به باور ما اين مطالبات كه ما خواهان پي گرفتن آنيم ازجمله ابطا ل بي قيد و شرط نمايش انتخاباتي جا ري، و برگزاري انتخابات آزاد، سالم و عادلانه با شركت به دور از تبعيض نما يندگاني ازهرگروه اجتماعي و سياسي در كشور را كه خواهان مشاركت نامزد دلخواه خود در انتخابات رياست جمهوري تحت نظارت ملي-مردمي و بين المللي باشد در بر مي گيرد.
اتحاد دمكراسي خواهان ايران براين باوراست كه تنها با مشاركت برابرحقوق همه ي شهروندان ايران مي توان به جامعه اي دمكراتيك كه ضامن تحقق حقوق تضييع شده ي همه ي شهروندان كشورمان باشد دست يا فت.
اتحاد دمكراسي خواهان ايران
26خرداد 88(09/06/17)
هموطنان عزيز!
انتخابات دوره ي دهم رياست جمهوري در راه است ، انتخاباتي كه در آن هنوز ناگزيريم از ميان دستچين شدگان حكومتي انتخاب كنيم و مجاز نيستيم نامزد دلخواه خود را برگزينيم؛ انتخاباتي كه وزيرچندصد ميلياردي كشورمجري اصلي آن است و اعضاي شوراي نگهبان منصوب رهبري واجدان شرايط شركت در آن را برمي گزينندو برجريان آن نظارت مداخله جويانه مي كنند؛ انتخاباتي كه سپاه پاسداران و فرمانده آن گفته اندبخشي از بسيج مي توانددر روند اجراي آن شركت كند.؛ انتخاباتي كه نامزدان آن حتي به كف خواسته هاي مردمي كه در"گفتمان مطالبه محور"بيان شده است نيز گوشه ي چشمي نشان نداده اند.
اين انتخابات در شرايطي برگزارمي شودكه:
1.هيچ تضميني براي شمارش صحيح آراي مردمي در آن وجود ندارد؛
2. بنابر آمارمتفاوتي كه در باره ي شمار راي دهندگان ارائه داده مي شود، تكليف پنج ميليون ويكصدهزارراي دهنده درآن نامشخص است؛
3. بسياري از مردم وفعالان اجتماعي وسياسي در آن از امكان انتخاب شدن ومعرفي نامزدان انتخاباتي خويش محروم اند؛
4.شمار گسترده اي از كارگران ايران بدون هيچ دليل قانوني وقابل قبول دستگيرشده و در زير فشار هاي سنگين قرارگرفته اند. اين گونه دستگيري ها نشان مي دهد كه مسوولان حكومتي ، هرچند در شرايط دشواري به سر مي برند، به هيچ روحاضر به بازپس دادن بخشي از حقوق ضايع شده ي اعضاي طبقه ي سركوب شده ي كشور، يعني كارگران، نيستند.
5. برنامه هاي نامزدان مقام رياست جمهوري براي حل معضلات اقتصادي، سياسي وساختاري كشورو يافتن راه برون رفت ازبحراني كه جامعه ي ما را فراگرفته نامشخص
است.
به رغم اين واقعيت كه اداره كنندگان كشوردست به عقب نشيني ها يي ظاهري ومحدود همچون دادن اجازه ي انتخاب شدن به زنان زده اند، ما اين گونه اعما ل راكه ضمانت اجرايي ندارد براي تغييرشرايط برگزاري انتخابات ناكافي مي دانيم وخواهان آزادي انتخاب شدن وانتخا ب كردن براي نيروهاي سياسي وفعالان اجتماعي وبرداشتن فشاراز روي كارگران، زنان، دانشجويان واقليت هاي قومي ومذهبي كشور وامكان دسترسي آزادانه به اطلاعا ت ورسانه هاي همگاني، ازجمله روزنامه هاي رها ازتيغ سانسور وصداوسيماي دولتي، براِ ي همه ي اقشارگوناگون، ازجمله دگرانديشان هستيم.
عقب نشيني ها وتشديد اختلاف ميان مسوولان حكومتي كشورنشانگر بيرون آمدن نوك كوه يخ بحراني است كه آرام آرام جامعه را فرامي گيرد. سخنان آقاي مير حسين موسوي كه اعلام كرد براي نجا ت جمهوري اسلامي وارد گود شده است نشان ازاين واقعيت اجتماعي دارد.
ما، شركت درانتخابات را تازماني كه ضوابط انجام انتخابات سالم و آزاد، ازجمله حق انتخاب كردن وانتخاب شدن براي همه ي لايه هاي اجتماعي ، ازجمله دگرانديشان، فراهم نشود روانمي داريم و معتقديم كه يكي از دلايل عمده ي عقب نشيني هاي ظاهري حكومت كاهش شمارراي دهندگان وپيدايي علايم بحران اجتماعي فراگيراست. حكومت مداران مي- كوشند با القاي شبهه ي شركت گسترده ي مردم در انتخابات به همگان، شوهاي گوناگون وترفندهاي تصويري ، از يك سو براي خود مشروعيت قايل شوند وروحيه ي نيروهاي
خودي راتقويت كنند واز سوي ديگربا تخريب روحيه ي مخالفان حكومت در آنان رعب و وحشت ايجاد كنند.
اتحاد دمكراسي خواهان ايران، باتوجه به شرايط مشخص كنوني، شركت درروند راي گيري را درانتخاباتي كه درآن بايد ميان بد وبد ترانتخاب كرد وبرنده شدن هيچ يك ازنامزدهاِي آن كمكي به رفع بحران ساختاري فراگيري كه پيمودن بلامانع راه توسعه تنها درگرو برون رفت ازآن است اقدامي شايسته نمي شمارد وازآن امتناع مي ورزد. مابه اميد آن روزي هستيم كه شرايط شركت در انتخابات آزاد وفارغ از صلاح ديد جرگه هاي حاكم و به دور از هرگونه تبعيض براي مردم كشورمان فراهم شود.
اتحاد دمكراسي خواهان ايران
27اردیبهشت1388
انـتـخــــــابــات
و
گفتمان "مطالبه محور"
ما امضاء كنندگان اين بيانيه اعلام ميداريم:
بهرغم آنكه :
1- وضعيت زندگي روزمره مردم را بهخاطر فشارهاي اقتصادي ناشي از ركودِ تورمي، بسيار دشوار و بحران آفرين ميبينيم و همچنين محدودتر شدن آزادي و حقوقبشر در كشور، به ويژه در ساليان اخير و با فشارهاي فراواني كه به فعالان سياسي، روزنامه نگاران، زنان، دانشجويان، فعالان مدني و ... وارد شده را زنگ خطر ميدانيم و منافع ملي كشور را نيز بهخاطر عملكرد و روابط خارجي ماجراجويانه و غير معقول دولت در خطر ارزيابي ميكنيم؛
2- در حال حاضر چشمانداز روشني براي حل معضلات فوق بهخاطر بسته عمل كردن و انتقاد ناپذيري قدرت مستقر مشهود نيست و شرايط برگزاري يك انتخابات آزاد، سالم و عادلانه مشاهده نميشود و درنتيجه احتمال دستيابي بهخواستهها از راه شركت در انتخابات بسيار ضعيف است. همچنين نگراني جدي نيز بهعلت احتمال دخالت نيروهاي غير مسوولي كه نبايد در حوزه سياست دخالت كنند، در رابطه با نحوه برگزاري انتخابات رياستجمهوري وجود دارد؛
اما با توجه به اينكه :
1- كاهش فشارهاي اقتصادي و اجتماعي بر زندگي روزمره مردم از اهميت بالايي برخوردار است و نبايد تحقق مطالبات و خواستههاي اقشار مختلف گوناگون جامعه و حل معضلات زندگي جاري آنها را به اصلاحات بنيادي و تحقق كامل مرحله گذار به دموكراسي موكول كرد؛
2- تجربه مشاركت بيقيد و شرط و غير برنامهاي در انتخابات و نيز تحريم مطلق و از ابتداي فرايند فضاي انتخاباتي، هيچكدام نتوانسته به رشد جنبشهاي اجتماعي و يا حل معضلات كشور و مردم منجر شود، همچنين مطالبات و خواستههايي كه مشاركت به دنبال تحقق آن بوده و يا عدم مشاركت در تحقق آن مايوس بوده، بهطور جزئي مشخص نبوده و اعلام نشده است و رأي دهندگان تعهدي از نامزدها، روي برنامهها و خواستههاي مشخصي نداشتهاند و كساني كه رأي نميدادند نيز به جز سخنان آرماني و كلي، رابطهي آگاهيبخش ديگري با اقشار مختلف مردم برقرار نميكردند، و بهويژه كه اينك برخي جنبشهاي خاص (صنفي – سنديكايي، زنان، اقوام، معلمان، دانشجويان و ...) با مطالبات مشخصي در جامعه حضور و فعاليت دارند؛
در نتيجه :
1- ما برخورد كنشگرانهي مطالبه محور، با فرايند و فضاي انتخاباتي خواهيم داشت تا به تدريج "گفتمان مطالبه محور" را ( بهجاي مشاركت بيقيد و شرط و نيز تحريم از ابتداي فرايند انتخابات ) مطرح سازيم. بنابراين، ذيلاً مطالبات عينيتر و ملموستر عمومي (فصل يكم) و اولويتهاي مرحلهاي اقشار (فصل دوم) مشخص شده و در يك برنامهي حداقلي متبلور گرديده است؛
2- ما اينك تصميم مشتركي براي مراحل بعدي انتخابات اتخاذ نكردهايم اما در اين مرحله، خواستههاي مشتركمان را در سه "زمينه"ي عمده و پنج "لايه"ي اصلي به شرح زير اعلام ميكنيم:
فصل يكم
- رفاه و عدالت
1- انتقال مالكيت سازمانهاي اقتصادي وابسته به نهادها، بنيادهاي بزرگ اقتصاديِ غير دولتيِ وابسته به حكومت و شركتهايي كه به طريق رانتي به برخي مسوولان واگذار شده (شركتهاي شبه دولتي – خصوصي) به مردم.
2- محور قرار گرفتن توليد داخلي و ايجاد اشتغال، جلوگيري از واردات بيرويه و برخورد كارشناسي با واردات و صادرات.
3- استقلال مديريت صندوق ذخيره ارزي كشور از دولت و سپردن آن به مجلس.
4- جلوگيري از تخصيص در آمدهاي ملي به هزينههاي جاري و صرف آنها در امور زيربنايي مانند آموزش و پرورش، بهداشت، راهسازي، ...
5- حمايت از كشاورزان و دامداران با اعطاي وام و ايجاد تسهيلاتي همچون خريد تضميني محصولات، بيمه توليدات كشاورزان، رساندن محصولات به مصرف كننده به منظور حذف واسطههاي متعدد، ايجاد سيلو و تأمين كود و بذر.
6- اصلاح نظام مديريت اقتصادي از طريق استقلال بانك مركزي، بازسازي سازمان مديريت و برنامهريزي و نظارت مستمر بر كليه شركتهاي دولتي، شبه دولتي و بنيادها.
7- تخصيص بخشي از منابع بانكي و دولتي جهت تأمين مسكن توسط اقشار كم در آمد.
8- لغو قراردادهاي موقت كار، تضمين امنيت شغلي براي همه مزد و حقوق بگيران، تأمين معاش متناسب با نرخ تورم، گسترش خدمات تأمين اجتماعي و بيمه بيكاري.
9- پرهيز از ارايه آمار غير واقعي و غير كارشناسي، پاسخگو بودن مسوولان به افكار عمومي و مطبوعاتِ مستقل و رسانهاي كردن عملكرد مديران متخلف.
10- جلوگيري از تخصيص هر نوع اعتبار خارج از بودجه رسمي و شفاف كشور و حذف رديفهاي گوناگون بودجهاي نهادهاي مختلف تبليغي، اعانهاي و روحانيت كه بايد مستقل از دولت باشند.
11- حذف هرنوع رانت و نيز هزينههاي تشريفاتي و تبليغاتي دولتي، و اعمال مديريت علمي و سالم با استفاده از ديدگاههاي مختلف كارشناسي جهت جلوگيري از اتلاف سرمايههاي ملي.
- آزادي و حقوقبشر
1- به رسميت شناختن جلسات و تجمعات مسالمتآميز و فعاليت كليه احزاب، انجمنها، اتحاديهها، شوراها و نهادهاي مدني در حوزههاي گوناگون اجتماعي و نيز حق تشكل براي دانشجويان، معلمان، كارگران، اقليتها، نويسندگان، پرستاران، روزنامهنگاران، هنرمندان، بازنشستگان، كسبه، وكلا، زنانخانهدار، متخصصان، كارفرمايان، بيكاران، ...
2- مشاركت نمايندگان تشكلها در تدوين و اصلاح قوانين و مقررات مربوط به آن قشر و تلاش براي لغو احكام ناعادلانه قضايي صادر شده براي فعالان اين تشكلها.
3- تلاش براي حذف موانع موجود بر سر راه آزادي انتخابات.
4- جلوگيري از گزينشهاي عقيدتي، سياسي و غير تخصصي در امور استخدامي، آموزشي، ...
5- ايجاد حوزه معاونت حقوقبشر در رياست جمهوري به منظور نظارت بر اجرا و رعايت حقوق شهروندان و جلوگيري از هر گونه دخالت در حوزه خصوصي و سبك زندگي افراد.
6- برقراري ديدارهاي ادواري رئيس جمهور با تشكلهاي مستقل سياسي، فرهنگي، مدني، صنفي، ...
7- تضمين آزادي بيان از طريق رسانههاي نوشتاري، ديداري، مجازي، .... و جلوگيري از هرگونه منع فعاليت آنها پيش از صدور رأي دادگاه صالحه.
8- تلاش براي لغو قانوني مجازات سنگسار، ممنوعيت اعدام افرادي كه در سن زير 18 سال مرتكب بزه شدهاند و تجديد نظر در مجازات اعدام.
- روابط بينالملل
1- عدم مداخله در امور داخلي كشورها و دفاع از روند صلح عادلانه و تنشزدايي در منطقه بهويژه فلسطين.
2- تأكيد بر حق برخورداري صلحآميز از انرژي هستهاي و غنيسازي اورانيوم و حل و فصل مسايل هستهاي از طريق اعتماد سازي بينالمللي، تأمين حقنظارت ملي، و لغو تحريمهاي اقتصادي عليه مردم ايران.
3- برقراري رابطه شفاف و علني بر اساس منافع ملي با همه كشورهاي جهان از جمله آمريكا.
* * * * *
فصل دوم
- زنان
1- تضمين برابري زنان و مردان از طريق رفع تبعيضات حقوقي از جمله در مورد طلاق، ديه، تعدد زوجات، حضانت، ....
2- تضمين شركت فعال زنان در تمام سطوح اجرايي از جمله وزارت و رياست جمهوري و نيز تأسيس وزارت امور زنان.
3- رفع محدوديتهاي اجتماعي، فرهنگي، ورزشي، ...
4- الحاق به كنوانسيون رفع كليه اشكال تبعيض عليه زنان.
5- پرداخت مزد مساوي در برابر كار مساوي براي زنان شاغل.
- قوميتها
1- رفع تبعيضات استخدامي و مشاركت اقوام در همهي سطوح مديريتي كشور بهويژه در مناطق خود.
2- تخصيص عادلانه بودجه مناطق و استانها بر مبناي نيازهاي توسعهاي.
3- تأمين آزادي كامل فرهنگ و مراسم خاص قومي و مذهبي و رفع تبعيض در مورد پيروان همهي اديان و مذاهب بهويژه اهل تسنن.
- كارگران
1- تأمين آزادي فعاليت سنديكاها بدون دخالت دولت، منطبق با مقاوله نامههاي بنيادين سازمان جهاني كار (اصلاح فصل ششم قانونكار).
2- كمك به تشكيل و گسترش انواع تعاونيهاي كارگري از طريق اعطاي زمين و تسهيلات.
3- به رسميت شناختن حق برگزاري اعتصابات.
- معلمان
1- به رسميت شناختن شوراي هماهنگي تشكلهاي صنفي معلمان كشور و مشاركت رسمي نمايندگان آنها در نهادهاي تصميمگيرندهي مرتبط.
2- انتخاب وزير آموزش و پرورش و معاونين او (با داشتن حداقل 10 سال سابقه تدريس) و مديران كليدي در تعامل با شوراي هماهنگي تشكلهاي صنفي معلمان.
3- انتخابات مديران مدارس در تعامل آموزش و پرورش با شوراي فراگير مدرسه.
4- ايجاد انجمنهاي مستقل دانشآموزي و حذف فشارهاي فكري به دانش آموزان.
- دانشجويان
1- آزادي فعاليت تشكلهاي گوناگون دانشجويي و نشريات آنها.
2- استقلال دانشگاهها و انتخاب رؤساي آن توسط تشكلهاي اساتيد، كارمندان و دانشجويان.
3- به رسميت شناختن حق تحصيل براي كليه دانشجويان و رفع هر نوع محروميت تحصيلي بهخاطر مسايل سياسي و عقيدتي.
4- لغو بومي گزيني و تبعيضهاي جنسيتي، عقيدتي، سهميهاي، ... در انتخاب دانشجو.
اسفند 1387
هم میهنان آزاده!
کانون ِ نویسندگان ِ ایران، کانون ِ نویسندکان ِ آزادی خواه ِ کشورمان، که مهر ِ دفاع از آزادی ِ بی حصرو استثنای ِ اندیشه و بیان را برچهره ی فعالیت های دیرپای ِ خود دارد اینک ، پس از سال ها کنش ِ بازدارنده ی مخالفان ِ برقراری ِ آزادی در کشورمان، انتخابات ِ هیئتِ دبیران و دیگر نهادهای ِ اجرایی خویش را با موفقیت بر گزار کرده است .
ما، ضمن ِ گفتن ، شادباش به اعضای ِ کانون، آرزومند ِ تحقق ِ همه ِ اندیشه ها و آرمان های دمکراتیک و آزادیخواهانه ِ آنیم .
اتحاد ِ دمکراسی خواهان ِ ایران
1مرداد1387(08 /8/22)
هم میهنان!
نوای جغد جنگ، گویی درفضای میهن مان طنین انداز شده است و به نظر می رسد که زمینه هاِی تحمیل جنگی هرچندمحدودبرکشورمان که جنگ خانمان سوز هشت ساله باعراق را پشت سر دارد فراهم آمده است.
درچنین شرایطی شماری از کوشندگان مدنی و سیاسی کشورمان که اندیشه ی بهروزی و بهسازی ایران را درسرمی پرورانند، بادرک ضرورت برقراری صلح پایدارو با نگرانی از آینده ی کشورعزیزمان، پس از مدت ها مشاوره ی گسترده وهمه جا نبه شورای ملی صلح را تشکیل داده اند و وظیفه ی پیشگیری ازبروز جنگ و پیشبرد آرمان صلح را پیش رو نهاده اند.
بی تردید راه جویی های فرهیختگانی که در این شورا گرد آمده اند وحاصل خرد ِ جمعی شان در رقم زدن شرایط آینده ی کشور ِ ما تاثیرگذار است.
همانگونه که در بند الف شماره 3 فراخوان مهرماه 1384 آورده ایم :
"دمکراسی خواهان ایران بر گسترش صلح و انهدام سلاحهای کشتار جمعی پای می فشارند و بر این باورند که استفادهٴ صلح آمیز از همهٴ انرژی ها ازجمله انرژی هسته ای ، تنها در حکومتهای دموکراتیک می تواند در راستای منافع ملی باشد ."
ما، ضمن ابراز خرسندی از تشکیل شجاعانه ی چنین شورایی ، از همه ی کوشندگان سیاسی و اجتماعی با هراندیشه و اعتقاد برای پیوستن به این شورا دعوت می کنیم .
ما خواهیم کوشید تا آن جا که درتوان داریم از این اقدام نیکخواهانه حمایت کنیم و به پیشبرد اهداف شوراِ ی ِ ملی صلح یاری رسانیم.
اتحاد ِ دمکراسی خواهان ِ ایران
10تیر1387
|
|
mmash_100@yahoo.com
نقدی بر نظر پرویز صیاد درباره سینمای بعد از انقلاب
دوشنبه شب این هفته، نهم ماه می، «کانون دوستداران فرهنگ ایران» در واشنگتن میزبان پرویز صیاد، هنرمند پرسابقه ایرانی بود. در گفت و شنودی که آن شب با آقای صیاد صورت گرفت مسایل و نکتههای بسیاری در مورد پیشینه هنری و خاطرات ایشان از سالهای پیش از انقلاب مطرح شد. آنچه مرا واداشته است تا مختصری در مورد این جلسه بنویسم بیان یک اظهار نظر از سوی آقای صیاد درباره سینمای بعد از انقلاب در ایران بود که در طول دو ساعت و نیم آن نشست چندین بار توسط ایشان تکرار شد و آن این بود که: «من اصولا میانه خوبی با سینمای بعد از انقلاب ندارم.» (نقل به معنی).
طبعا هر کس، و از جمله آقای صیاد، مختار است تا بر حسب سلیقه فرهنگی و هنری خود، درباره یک محصول هنری یا یک مجموعه هنری ـ فرهنگی ارزشداوری کند، اما بحث آن شب در همین حدود و به همین جا خاتمه نیافت. در پی پرسشها و انتقادهایی که از سوی برخی از حاضران نسبت به این اظهارنظر انجام گرفت، آقای پرویز صیاد به توضیح موضع خود پرداخته و «دولتی بودن» سینمای پس از انقلاب را دلیل اصلی مخالفتش با این سینما اعلام کرد.
وی در تشریح بیشتر موضع خود متذکر شد که حکومت جمهوری اسلامی سینمای ایران را در کنترل خود گرفته و از آن بهرهبرداری تبلیغاتی میکند؛ به این ترتیب که با نمایش گزیدهای از این فیلمها در فستیوالها و مجامع بینالمللی برای خود وجهه و اعتباری در دنیا کسب میکند. وی حتی به یک بحث سیاسی میان صاحبنظران آمریکایی (پس از تراژدی ۱۱ سپتامبر) اشاره کرد که ظاهرا یکی از شرکتکنندگان در آن در برابر موضعگیری سایرین دال بر خشکاندن ریشه اصلی تروریسم (ایران) ایستادگی کرده بود. به گفته آقای صیاد، این فرد با اشاره به سینمای پیشرفته ایران ـ در مقایسه با کشورهای عربی ـ خواهان برخوردی از نوع دیگر (احتمالا غیرنظامی) با ایران شده بوده است (نقل به معنی). و جالب این که آقای صیاد از چنین استدلالی آشکارا خشمگین بود!
بنا بر این، سخنان آقای صیاد دیگر یک قضاوت سلیقهای صرف نبود و آشکارا رنگ و بوی سیاسی به خود گرفت. بدین خاطر بود که شماری از حاضران در جلسه (از جمله نگارنده این سطور) درگیر یک گفت و گوی فرهنگی ـ سیاسی با او شدند.
در باب آسیب شناسی اتحاد
اتحاد دمکراتیک همهی نیروهای دمکراسی خواه ضرورت اجتناب ناپذیرگذر از گردنهی دشوار تحقق مردم سالاری
علی رضا جباری [آذرنگ]
روند تکامل تاریخ سرنوشتی را برای مردم ما رقم زده است که میل بالقوه به پراکندگی، دوری، خودمحوری وجمع گریزی عمده قوای اجتماعی کشورمان را در بردارد. دلیل مهم پیدایش این روند سیر ناتمام دو انقلاب و یک جنبش دمکراتیک در دوره ی 150 ساله ی اخیر تاریخ ایران است که از مرحله ی تدارک انقلاب ملی – دمکراتیک دررا آغاز دوره ی سلطنت ناصر الدین شاه قاجار تا به امروز
را که انقلاب ناتمام بهمن 57 به بیست و هشتمین سالگرد آ غاز خود گام می نهد در بر می گیرد. این روند پر فراز و نشیب و گسسته ، در پی خود مجموعه ای از نیروهای شکست خورده را در سر آغاز هر گام از فرارویش خود در پشت سر خود به جاگذاشته که ناگزیر می شده اند در جایگاه مخالفان نظام پیروزمند آن گام قرار کیرند و یا به سبب رو در رو شدن با قوای تازه نفسی که در سیر جدلی پدید آورنده ی گام بعد از بطن نیرو های مولد نوظهور جامعه سر بر آ ورده است با نیروی شکست خورده ی گام بعد به سازش برسد و سد راه فرارویش جامعه در گام تازه شود . اکنون ضرورت ناگزیر بر خاسته از همین روند گسسته و ناقض روند طبیعی فرارویش اجتماعی، درآستانه ی بحران دامن گستر اجتماعی – اقتصادی ، فرهنگی ، سیاسی و نظامی ، همه ی نیروهای ترقی خواه را، صرف نظرازویژگی های مسلکی، اجتماعی، سیاسی، قومی، جنسیتی و تباری شان ، به اتحادی فراگیر می خواند.
درست است که هر حزب، سازمان و نیروی اجتماعی که نمایندگی قشر و طبقه ی ویژه ای را در جامعه به عهده دارد و در این جایگاه بر پایه ی منافع و دیدگاه های برگزینند گان و مخاطبان اش در راه دستیابی به قدرت گام می زند، و بر نامه ی ویژه ای را در انطباق با این دیدگاه ها برای رشد جامعه به پیش می کشد، اما این تلاش ها و تکاپو ها، برنامه ها و کار پایه ها در خلا موجود و در شرایط رو در رویی سنگین و بی امان نیروهای متضاد اجتماعی و سیاسی راه به جایی نمی برد و در میان هیابانگ مبهم و فهم ناپذیربرخاسته از برایند آواهای متضاد گم ومیرا می شود.
از یک سوی، در چنین شرایط بغرنج پراکندگی و واگرایی ، اتحاد هر دو یاچند نیروی هم اندیش و هم تبارکه به نهادن شالوده ی اتحاد نیروها یاری می رساند، بی گمان خجسته و امید آ فرین است ، زیرا نیروهای رقیب را به تکاپو برای وزین تر ساختن سنگ خود در فرارویش اجتماعی بر می انگیزد و در بهترین حالت به تکاپو برای گسترش و ژرفش اتحادها برپایه ی پی بردن به ضرورت عینی اتحاد یاری می رساند. آن چه در این میان اهتیتی بایسته دارد این است که آن نیرو های اجتماعی که تا به امروز در میدان کارزار سلطه
و سیبطره ی ملی و بین المللی خود کامگی راه پراکندگی و پشت کردن به یکدیگر را پیموده اند، در این روند دراز و دشوار به یکدیگر برسند و دست یکدیگر را بفشارند، نه این که در قطب های مخالف یکدیگر قرار گیرند و به جای ستیزیدن با خودکامگی با خویش بستیزند.
طبیعی است که پیوستن به صفوف مردم و دوستداران مردم سالاری به پیش شرط هایی نیاز دارد که لازم است پیش از به هم پیوستن نیروهای ناهمگن اجتماعی در راه چیرگی بر خودکامگی تامین شود.آنان که دستی آلوده به جان و مال مردم دارند لازم است با پیشینه ی خویش برخورد کنند و این نکته را نیز بپذ یرند که در نظام مردم سالار برآمده از اراده ی مردم و حقوق برابر انسانی شهروندی جایی برای برتری فردی و تباری ، گروهی، قومی ، آرمانی و جنسیتی وجود ندارد و اگر چنین شرطی از آغاز پذیرفته نشودوجدان پاک مردم ستم دیده ی کشورمان به بازی گرفته شده است . چنین ضرورتی پیوستن افراد به هوا داران دمکراسی را به روندی برخاسته از همگرایی جدلی عامل های فرد و جمع فرا می رویاند. ژرفاگیری نگرش فرد به ژرفای روند تامین مردم سالاری یاری می رساندو نگرش جمع به این روند رشد کمی و تاثیر هم افزا می بخشد.
از دگر سوی، برخورد ها در هر سوی این روند اتحاد گرایی لازم است به دور از خشونت،و همگرای باشد. نمی توان به دلیل وجود انواع گونه گون ناهمسازی های کوچک و بزرگ در درون و نیز در میان نیروهای دمکراتیک ، از همسویی در راستای یگانگی تاکتیکی مشترک دست شست و نمی توان به دلیل دریافت ضرورت قاطع این همسویی سرنوشت ساز ، از فعالیت های جداگانه ی حزبی وسازمانی ، بر بنیان اندیشه ها و دیدگاه ها ، برنامه ها و کارپایه های ویزه ی خویش، فروکاست. نفی یکدیگر، رخ بر تافتن از یکدیگرو بی توجه به نیروی هم افزای اتحاد ، تنها بر راه جداگانه ی خویش رفتن، مایه ی نبود توان رشد کمی و سر انجام کیفی نیروهای پیشرومی - شود و آن هارا از آماج مشترک دور می کند ، بی آن که به هدف جداگانه ی خویشتن نزدیک شان کرده باشد.
بی هیچ تردید، پیروزی در این آوردگاه پیکار استراتژیک ، با های و هو و درهم کوبیدن دیگران و یگانه انگاشتن راه خویش ، همزمان با فراخواندن برخی به اتحاد و بیرون راندن برخِی دیگراز گستره ی فراگیری آن ، نیست . راه چاره در کنش- واکنش جدلی میان اندیشه ی خویش و دیگرانی است که می خواهند همراه ماباشند و در آماج هایی مشترک با ما یکی هستند؛راه9 برون رفت ما در همسویی با آماح های عینی، آرزوهای معوق مانده، درک بایسته ی نیاز های تاریخی و پرتو افکندن بر نخستین قدم های پیش روست.
درست است که تاکتیک پیش نیاز استراتژی است. این نیز درست است که همواره تاکتیک درست بر استراتژی موفق راه می گشاید.
به همین دلیل است که نافرمانی مدنی و اعتراضات موردی تنها می تواند جزئی از تاکتیک رسیدن یه دمکراسی در جامعه باشد و اگر با دیگر شیوه های مسالمت آمیز همسو نشود نمی تواند در تحقق راهبرد های گونه گون گروه های اجتماعی موجود نقش سر نوشت ساز ایفاکند . و جامعه ی پیشرو لازم است همه ی رهیافت هایی را بیازماید و گسترش دهد که زمینه ساز پویه ی مردم سالاری در جامعه باشد. اتحاد های موردی و موضعی نیروهای محرکه ی رشد اجتماعی به گمان من ، اگربر بستر شرایط موجود، رشدآگاهانه ی کمی و کیفی پیدانکند و سر انجام به خواسته های عام مردم سالاری و حقوق بشر راه نجوید، میراست . و این همان چیزی است که هم اکنون شاهد آنیم. این همسویی های موردی فعالان که حتی ساماندهی شمارشان هم گاهی دشوار به نظر می آید و در شرایط بحرانی کنونی ممکن است از چند نفر تا چند هزار نفر نوسان کند ممکن است بسیار کم رنگ وتکراری شود و به صورت نوعی انجام وظیفه، دل خوش کنک و در موردهایی که هزینه ی چندانی به آن تعلق نمی گیرد مایه ی فخر فروشی و به رخ کشیدن از کار در آید . این گرایش های موردی و موضعی مخالفان خودکامگی اگر فراگیرتر و سنجیده تر نشود و باصفوف متشکل مردم و گروه های فعال کارگران ، دانشجویان ، زنان و دیگر اقشار و طبقات زحمتکش جامعه پیوند نخورد، و بر پایه ی اراده ی نیروهای پیشرو و انبوه مردم قرار نگیرد، راه به جایی نخواهد برد و استبداد را در رویارویی باخود مصون و مقاوم خواهد ساخت. به گمان من راه حل تاکتیکی پایانی که از جمله اقدام های موردی و موضعی نیز می تواند به تحقق آن کمک کند ، ایجاد آمادگی برای دگرکونی آن مفهومی است که وجه حقوقی نظام اجتماعی نام گرفته است . آن چه اکنون به سان اتحاد تاکتیکی فراگیر به آن نیازمندیم دگرگونی قانون حاکم برپایه ا ی سکولار بر بنیان نیاز های امروزی جامعه مان است. در این میدان است که نباید یکدیگر را تنها بگذاریم و به هر دلیل روا یا ناروا از پشتیبانی هم شانه خالی کنیم .اوج گاه اتحاد های موردی و موضعی در همین جا ست و به همین دلیل است که نیروهای خودکامگی مارا از طرح و پیشبرد این اتحادها ناتوان می خواهند و کوچک ترین مورد های نافرمانی مدنی را نیز تاب نمی آورند. در گیر و دار این خودکامگی فراگیر ، چه سان است که هر کدام مان تنها د ر اندیشه ی دست یافتن به خواسته ها و رویاهای بیشینه ی خویشیم ؟چه خوش گفته اند : کسی را به ده راه نمی دادند ، سراغ خانه ی کد خدا را می گرفت .
ودر این میان روا نیست که از مردم ستم دیده و نیاز ها شان هم غافل بمانیم، اگرنمی خواهیم دور باطل ناکامی های و پس ماندگی های تاریخی را نوکنیم. پیشروی در گام های پایانی و سهمی که هر نیرو درتعیین سرنوشت کشور به عهده خواهد گرفت ، نه به خواست و اراده و گستره ی ادعاهای خود ما، بلکه به میزان تعامل مان با مردم و چگونگی بینش و کنش مان در آماده سازی آگاهانه شان برای تحول اجتماعی وابسته است. نمی توان مردمی را که به ناگزیز باید سنگ پایه ِ دگرگونی باشند، توده ای سنگ سان و ایستا شمرد. بی مردم همه ی ما هیچیم و با مردم همه چیز. به جای این که یک دیگر را بدرانیم ، بیایید هریک به قدر توان خود به میان آ نان برویم و یکدیگررا در آن چه می یابیم سهیم کنیم و آن را در معرض ارزیابی هم افزای همه ی نیرو های مولد دگدگونی اجتماعی قرار دهیم .
به نظر می آید که درپی انتخابات اخیر شورا ها و مجلس خبرگان رهبری ، برخی از منتقدان استبداد به کارایی نیروهای اصلاح طلب باورمند تر شده اند.وبار دیگربر التزام به وجه حقوقی مشروط و بازدارنده ی کنونی امید بسته اند. در رویکرد مردم سالار نمی توان به کسی خرده گرفت که چرا راهی ازهردست را که اندیشه اش سودمند یافته برگزیده است. اما ، فراموش نکنیم که خاتمی با رای افزون تر از 70 درصد و نیک خواهی کم نظیرش در میان سران نظام، نمونه ی والای اصلاح طلبانی بود که امید وار بودیم برای دگرگون سازی زیست اجتماعی کاری بکنند. هاشمی شاهرودی نیز با به تصویب رسانیدن آیین نامه ی حقوق شهروندی در شرایط انتخابی بودن همه ی ارکان دولت می توانست تحولی بنیاد ین را درتحقق حقوق شهروندی رقم بزند. اما همه ی این امیدها ، در مجموعه ی خقوقی سخت و نفوذ ناپذ یر نظام رنگ باختند.اما، امید است که این نیروها بتوانند دست کم در نرم تر ساختن پوسته ی سخت نظام و نزدیک تر ساختن دیدگاه های درونی و پیرامونی حاکمیت با نیروهای بیرونی در بازه ی تنگ زمانی موجود گامی به پیش بردارند. هرچند این آرزوپس ازتجربه ی2خرداد76 دست نیافتنی می نماید ، اما گفته اند فرض محال، محال نیست.
شاید وضع نا به سامان زندگی مردم که پس از انتخابات دوره ی نهم ریاست جمهوری پیوسته رو به ویرانی داشته نیز در تصمیم این گروه از نیروها اثرگذار بوده است . اما، به هر حال، حضور حکومت بر آمده از آن انتخابات و امکان تداوم موجود یت آن ،نیز، خود گویای شرایط محتمل تحت سلطه ی وجه حقوقی کنونی نظام است که ممکن نیست مارا به اندیشیدن وا ندارد.
از این رو، نمی توان همزمان و در یک میدان هم با خودکامگی فراگیر و اثرها و نتیجه هایش در همه ی پهنه های زیست اجتماعی جنگید و هم با بسیاری از دیگر موجودیت هایی که می خواهند همزمان با برخوردهایشان با یکد یگربا خود کامگی فراگیر نیز برزمند نبرد کرد. نیروهایی اینچنین، در سر انجام کارشان به ناگزیر از تاب و توان تهی خواهند شد یا اینکه از بیم نیش کژدم به دامن مار غاشیه در خواهند غلتید. کمی دقیق تر صحبت کنیم . در میان انبوه نیروهایی که درراستای به گوش رسانید ن صدایشان در میان انبوهه ی صداهای موزون و ناموزون اند، افزون برصدای رسای نیروهای اصولگرای که همه ی سهم قدرت را برای خود می خواهند وحاضر به گام اثربخشی درعقب نشینی از خواست های تمامیت خواهانه شان نیستند، صداهایی را به شرح در پی آمده می توان تشخیص داد:
1.برخی از نیروهای درونی و پیرامونی نظام که هنوز معتقد به برداشتن گام هایی در اصلاح آن در راستای مرد می سازی بیشترند، مانند جناح اصلاح طلب ، و در پیشاپیش آن جبهه ی دمکراسی و حقوق بشر، ملی مذبی هاِ میانه رو؛
2. ملی- مذ هبی های رادیکال،ملی گراها،و ملی گرایان چپ؛
3. طیف وسیع و ناهمگون چپ ها ؛
4. نیروهای سلطنت طلب و مشروطه خواه.
صرف نظر از هسته ی مرکزی سخت اصول گرایان درون حاکمیت، همه ی نیرو های دیگری که بر شمردیم به گونه ای در اندیشه ی بهسازی نظام دولتی و سر و سامان دادن به رفاه و منظرهای گونه کون توسعه اند و نغمه ی ضرورت اتحاد را سر می دهند، اما همه ی آن ها نیزدور از هم و بی بهره از کم ترین اعتماد و همگرایی لازم برای در انداختن صدایی یگانه اند که بیانگر فریاد های فروخورده ی مردم باشد. رسوبات آرمانی که خودآگاه و ناخودآگاه در برخی از این نیروها از گذشته به جامانده است؛ پایگاه های اجتماعی ناهمگن و
ویژکی های کنشی و اند یشگی هریک ار آن ها؛ هراس از کاستی وزن پی آمدهای سازنده ی این اتحاد در برابر هزینه های نهاده شان درجو سرکوب و احتناق خودکامگان؛ بیم این که پیامدهای این اتحاد، در راستای منافع نیروهای معین داخلی و خارجی معین موثر درسرنوشت تاریخی کشورمان سامان یابد ومقایسه ِِ نتایج حاصل از این روند با پیامدهای روند استحاله ی هرچند کن دو تد ریخی نظام بر پایه ی اهتمام مستمردر ارتقای آگاهی اجتماعی و پرهیز از هزینه های مترتب برانتقال روند حرکت در نیمه ی راه؛ ناگزیرانگاشتن تاثیر گذاری مطالبات فزاینده ی مردم در گرماگرم بحران ساختاری دامن گستروکاستی کستره ی اطلاع رسانی و فعالیت های رسانه ای موجودیت های مخالف، عامل های موثر در کند کردن روند پویش همگانی این نیرو ها به سوی اتحاد است .
بر پایه ی مجموعه ی این عامل ها همه ی نیروهای نامبرده درعمل در دو جبهه می رزمند . در یک جبهه خورا با با تمامیت خواهی خود کامانه ی هسته ی مرکزی سنگ سان نظام ، به منظور شکستن آن و وارد کردن طیفی از نسبت های گوناگون مردم سالاری و تضمین حقوق بشربه آن، می ررمند و درجبهه ی دیگر با تردید ها،بی اعتمادی ها، ناپیگیری های درونی خویش پیکار می کنند . آ وردن چند مثال در این جا برای روشن تر کردن بحث لازم است:
تفاهم میان نیروهای ملی و ملی گرای چپ از یک سو وچپ های معتقد به همبستگی انترناسیونالیستی از سوی دیگر که با یکد یگر پیشینه ی مبارزاتی مشترک، هریک با رویکرد های ویزه ی خود، داشته اند وبی تردید چنین پیشینه ی درازو د شوا ری که نمی توانسته است به دور از خطاها و برخورد هاباشد، به همان اندازه دور از ذهن می نماید که تفاهم هر یک از آن ها ، به طور جداگانه،با لیبرال – دمکرات های مشروطه خواه یا سلطنت طلبان و بنیان گرایان اسلامی ناممکن به نظر می رسد. و همه ی این گروه های ناهمگن و اشتی ناپذیر نیز ازضرورت اتحاد دم می زنند. گاه همین درجه از ناباوری و پراکندگی در درون خود نیرو های چپ، ملی گرایان و لیبرال- دمکرات های مشروطه خواه و سلطنت طلبان که دو گروه آخر طیف هواداران نظام پادشاهی را تشکیل می دهند د یده می شود. نمونه هایی از این ناهمسویی ها را درماهواره ها، تارنماها و جریان های پویش مد نی،از جمله در جنبش دانشجویی، می توان یافت . اما آیا قریب به اتفاق این نیروها چیزی بجز آزادی های شهروندی و مردم سالاری می خواهند؟ آ یا ما نیز اگر به جای بنیان گرایان حاکم بر نظام بودیم کاری جزآنان با دیگران ، برای پاس داشتن منافع و خواسته های یک سویه ی خویش که باهیچ نیرویی راه بر یگانگی نمی گشاید، می کردیم .؟ و آیا از کنش های مان در برابر یکدیگر از هم اکنون آشکار نیست که در آینده ی پیش رو با یکدیگر چه خواهیم کرد؟
در این میان روند اتحاد ها در خارج از کشور به راهی دگرگونه می رود. در آن جا کورسویی از دوردست ،نمایشگر یگانگی میان مشروطه خواهان و برخی جمهوری خواهان لیبرال و برخی جناح های طیف چپ و سوسیال – دمکرات میانه رو ،به آرامی شکل می گیرد که به نظر می رسد کم تر از پشتیبانی طیف وسیع نیروهای د مکراسی خواه داخل برخوردارشده باشد. برخی از نیروهای چپ و سوسیال دمکرات میانه رومقیم خارج از کشور اتحاد با لیبرال – دمکرات های مشروطه خواه را مشروط می خواهند و مایل اند که این نیروها پیش شرط های اتحاد را که پیش از این بر شمردیم به جای آورند، اما گروهی دیگر پذیرای این اتحاد ، بی هیچ قید وشرط ، به نظر می آیند. منتقدان جدی نظام در خارج از کشور به یقین از این حقیقت آگاه اند که بدون اقدام به یورش نظامی خارجی که انتقال صوری و سطحی از یک نظام به نظام دیگر را دربر دارد همه چیز به دکرکونی تناسب نیروها درداخل کشور وابسته است . برخی از این دوستان تماس چشمگیری با اندیشه های منتقدان داخلی نظام ندارند و اگر هم دارند این تماس ها کم تر تاثیر کنش- واکنشی پیدا می کند. از این رو،چنین تماس هایی میان داخل و خارج سست ، کم اثر، مردد و یک سویه به نظر می آید و به بخش های کم اث تروکم توان تر نیروهای داخل بس محدود می شود . اتحاد واقعی نیروها می تواند بر پایه ی گفت و شنود های مستمر، کارا، دوسویه یا چند سویه و پیگیر استوار باشد. روابطی ژرف وگسترده لازم است نه تنها میان نیروهای هم اندیش و هم تبار بلکه میان همه ی نیروهای خواهان
دگرگونی نظم موجود برقرار شودو برقراری روابط پیش گفته در این میان اولویت دارد. بدین سان است که همه ی این نیروها می توانند د رپهنه ی اندیشه و عمل اجتماعی و عمل اجتماعی مکمل یکدیگر باشند.
بیشینه خواهی ها، افراط گرایی ها، تنگ نظری ها، ماجراجویی ها، نبود پذیرش ومدارا میان همه ی نیروهای محرک فرارویش اجتماعی از هر سو، موجب می شود که نه استحاله ی منجر به دگرگونی در درون و پیرامون نظام شکل گیرد و نه نیرو های بیرون از نظام بتوانند تاثیری مستقیم یا غیر مستقیم در سرنوشت جامعه بازی کنند.
برخی از بخش های بالقوه ی اتحاد دمکراتیک هستند که تفاوت چندانی میان دمکرات های معتقد به استحاله ی درونی نظام و دمکرات های منتقد ریشه ای آن نمی گذارند و علاوه بر این که در برامدهای موردی و نافرمانی مدنی باهمه ی توان شرکت می جویند با دمکرات های درون نظام نیز رابطه دارند. اینان حاضرند دشواری های جدی را نیز در تکاپو برای استیفای حقوق شهروندی تاب آورند، اما هنوزهم به گونه ای وجه خقوقی نظام را می پذ یرند. بی تردید این گروه از دمکرات ها نیز در دگرگونی تدریجی نظام می توانند اثربخش باشند،هرچند نمی توانند به یکباره پذ یرای دگرگونی های قطعی و تمام عیار شوند.
هم میهنان ! با هم ، اما جدی تراز پیش، به این ضرورت جدی زمان بیند یشیم که به ویژه در شرایط تهد ید خطر حمله ی خارجی به کشورمان معنی پیدا می کند. چرا باید د یگران به جای خودما برای سرنوشت میهن مان تصمیم بگیرند؟ یا چرا تنها بایدآن گاه که کار از کار گذشت باید بر پایه ی اجبار گردهم آییم. آن هم تا زمانی که آب ها از آسیا بیفتد وآش همان آش و کاسه همان کاسه شود.
برای نجات فردای مان دست ها را بالا بزنیم و دستان یکدیگررابفشاریم. نیازبی درنگ ما د ستیابی به مردم سالاری وحقوق برابر انسانی است. برای کوتاه تر کردن راه دورمان ازپی قرن ها ، با هم یکی شویم.
12/10/85{ 1/فوریه ی 2007 }
متن کامل سخنرانی دکتر ابراهیم یزدی در موسسه
خاورمیانه واشنگتن
يکشنبه 31 فروردين 1387
Sun 20 Apr 2008 نسخه قابل چاپ
میزان : سخنرانی دکتر ابرهیم یزدی در تاریخ 16
فروردین ماه در موسسه خاورمیانه واشنگتن با عنوان
"وضعیت در ایران" باعث ایجاد جنجال خبری و سیاسی در
ایران شد و بازتاب های گوناگونی در پی داشت. ماجرا
از این قرار بود که تلویزیون VOA با پخش گزینشی بخش
کوتاهی از این سخنرانی برخی از جملات یزدی را تحریف
کرد. پس از آن روزنامه کیهان تهران با بزرگنمایی
همان جملات تحریف شده حملات تندی را علیه دکتر یزدی
و نهضت آزادی ایران سازمان دهی کرده و مصاحبه های
یکسانی را در چند روزنامه منتشر نمود. در زیر متن
کامل و اصلی سخنرانی دکتر یزدی درج شده است که نشان
دهنده همکاری هدفمند تلویزیون VOA و کیهان در تحریف
سخنان و تخریب چهره های ملی و اصلاح طلب داخل کشور
می باشد.
وضعیت در ایران
1) مقدمه
الف) ایران در موقعیت گذار از یک جامعهي سنتی به یک
جامعهي مدرن است. این فرآيند مدرنیزاسیون
( نوينسازي ) سیاست و اقتصاد که حدوداً 150 سال
پیش آغاز شد، با انقلاب 1357 (1979 ) تسریع يافته
است.
ب) فرهنگ ایرانی را میتوان داراي دو بعد توصيف كرد:
ملیت و مذهب یا ایرانیت و اسلامیت. این دو آنچنان
در هم تنيدهاند که جدا كردن آنها تقريبا ناممكن
است.
پ) یکی از پرسشهای بنيادين پيرامون فرآيند
مدرنیزاسیون در ایران، سازگاری یا ناسازگاری اسلام
با برخي مفاهیم مدرن مانند حقوق طبیعی بشر، دموکراسی
و مفهوم ملت و دولت است.
محافظهکاراني که به هنجارهای سنتی گرايش دارند، بر
ناسازگاری دموکراسی با قرائت خود از اسلام اصرار
ميورزند و دموکراسی را نوعی کفر می پندارند.
اما مسلمانان روشنفکر، کم و بیش، قویاً اعتقاد دارند
که جهان بینی اسلامی، از جمله آگاهی بشر در زمینهي
حقوق و آزاديهايش، با عناصر بنيادين دموکراسی
سازگاری دارد.
متفکران روشنفکر مسلمان بر این باورند که برای
نهادينه شدن مفاهيم مدرنیته، از جمله دموکراسی،
مفاهیم بايد با فرهنگ ملی عجين شده و بومی گردد.
اکنون بياييد آنچه در ایران پیش و پس از انقلاب
1357(1979 ) رخ داده است را به طور خلاصه بررسی
کنیم.
2) ساختار سنتی قدرت سیاسی در جامعه ایران در
سدههاي پيشين دارای دو رکن بسيار هماهنگ و متعادل (
متوازن ) بوده است: شاه و روحانیت.
– شاه متکی به نیروی نظامی و روحانیت
بهرهمند از نفوذ عميقا ريشهدار در میان تودهها
بوده است.
– روابط دروني شاه و روحانیت و روابط هر يك از
آنها با مردم ایران، همواره به گونهاي بوده است که
در صورت درگیری بین شاه و روحانیت، شاه همواره از
روحانیت شکست میخورده است.
– از سوي دیگر، روحانیت به ندرت مستقیما
حکومت کرده است.
3) در سال 1960 ميلادي، درگیری بین شاه و روحانیت
به وقوع پیوست. شاه از درسهای تاریخ در مورد توازن
قدرت (ميان شاه و روحانیت) غفلت كرد و به جای جستجوي
راهي برای تعامل با روحانیت، به صورت فعال و آشکار
به رويارويي با روحانیت پرداخت و نتیجتاً هرگونه
امكان و فرصت آشتی را از دست داد.
در نتیجه، روحانیت به جنبش ضد استبدادی که پيشتازان
آن عمدتا روشنفکران بودند، پیوست که به سرنگونگی شاه
انجامید.
4) در پیروزی انقلاب ایران سه نيروي عمدهي
سیاسی مشارکت داشتند :
الف) روحانیت
ب) روشنفکران مسلمان
پ) روشنفکران سکولار
5) گروه اول، روحانیت، دارای شايستگيهاي ویژهای
به شرح زير بودند که به پیروزی انقلاب کمک کرد و در
عین حال به تثبیت قدرت آنها پس از انقلاب انجامید :
الف) روحانیت دارای نفوذ ریشهدار در بین تودههای
مردم هستند. برای درک اثرگذاری اين نفوذ باید به دو
نکته توجه داشت :
نکته اول – هر چند شاه موفق به مهار و خنثیسازی
تمامي مخالفان روشنفکر سیاسی شد، اما در مهار کامل
روحانیت و تعطیلي موسسات مذهبی، با شکست مواجه شد.
نکته دوم : چندين هزار موسسهي فعال و مستقل گوناگون
، مانند مساجد در سراسر کشور وجود دارند.
تعداد روحانیان 160000 نفر برآورد میشود. همهي
روحانیان در مدارس علوم دینی با برنامههای
آمـــــوزشی هماهنگ، تحصیل کردهاند که منجر به یک
ایدئولوژی همگون شده است.
این خصوصیات از ابزارهاي مهم در بسيج تودهها و
كشاندن آنان به صفوف و ستادهاي جنبش ضد استبدادی
بودند.
6) روحانیت نیز، با غفلت از درسهای تاریخ، با در
دست گرفتن مستقيم حكومت مرتکب اشتباه بزرگ تاریخی
شد. روحانيان دارای شایستگیهای لازم برای حکومت
کردن نبودند. با وجود تسلط سنتی روحانیان بر
تودهها، آنها فاقد دانش و ادراک پیچیدگی جامعهي
انسان معاصر و نهادهايي بودند که هنجارهای جامعه و
اقتصاد را هدایت میکرد.
در حالي که ساختارهاي اقتصادي، سیاسی و جامعه شناختی
معاصر در مقایسه با جوامع سنتی از پیچیدگیهایی
برخوردارند، مرجع مورد نظر روحانيت برای حکمرانی،
حکومت به شیوهي منسوخ خلافت است.
این نوع حكمراني مبتني بر فهمي از موضوعات اجتماعي-
سياسي و اقتصادي است كه در آغاز تاریخ اسلام در يك
جامعهي بسيار ساده بدون ساختار اجتماعي پيچيده،
معنا و موضوعيت داشت.
در حالي كه مفاهیم دولت ، ملت و ساخت دولت- ملت،
تغییرات عمیقی در ماهيت حکومت و نهادهاي وابسته به
آن ایجاد کرده است, بسیاری از روحانیان بر این
باورند و اصرار دارند که با اجراي فقه سنتی، بدون
بازنگری مناسب، ميتوانند امور امروزي يك جامعهي
مدرن را اداره كنند.
بسياري از روحانیان درك نميكنند که فقه سنتی،
محصول جانبي مردم و واقعیتهای اجتماعی و اقتصادی
جامعه سنتی است.
"شریعت" در بستر فقه، اگر با نیازها و انتظارات
جامعه معاصر تطبیق نيابد، بیمعناست.
علاوه بر این برداشت و نتایج حاصل از آن، روحانیت در
مجموع، اصول ابتدایی حکومت دموکراتیک و پیشنیازهای
آن از جمله حقوق و آزادیهای مردم، مفهوم شهروندي،
ضرورت اصل تفكيك قوا كه قالب مدرن آن، نتيجهي تحول
قرنها موازنهي قدرت بین فرمانروا و فرمانبر است را
نپذيرفته است.
بدين ترتيب روحانیان حاکم نميتوانند دكترينها و
سیاستهایی را به جامعه عرضه كنند كه بتوانند به
ايجاد اشكال ماندگار خدمات اقتصادی، سیاسی و اجتماعی
بيانجامد که مردم ما سخت به آنها نیازمندند.
بخش قابل توجهي از روحانیون همچنین فاقد درک امور
امروزي جهان, همچون جهانی شدن سیاستها، فرهنگ و
اقتصاد ميباشند، به ویژه در برههاي که تحول روابط
بینالمللی ، وابستگی متقابل و همکاری برای رفاه
همگان را تجويز ميكند.
در نتیجهي ناكاميهاي روحانيان، نفوذ ريشهدار آنان
در ميان تودهها به ميزان فاحشی كمرنگ شده و اين
امر موقعیت اجتماعی و سیاسی این طبقه را متزلزل
ساخته است. افزون بر این، ناسازگاري برداشت آنان از
اسلام با اوضاع و احوال روز، به شکل چشمگیری نوعی
احساس ضد مذهبی و یا غیر مذهبی و يا هر دو در میان
نسل جدید مردم ما ایجاد کرده است. خشم و عدم رضایت
عموم از حکومت روحانیان با شتاب در حال افزایش است.
7) روحانیان حاکم همچنین با قانون اساسی نیز مشکل
دارند که به صورت دردسري دايمي برای آنان درآمده
است. در برداشت آنان از حکومت اسلامی، جایی برای
قانون اساسی وجود ندارد.
در جریان انقلاب، جو سیاسی چنان بود که روحانیون
نمی توانستند با خواست عموم برای ایجاد یک نظام
دموکراتیک در شکل جمهوری مخالفت و از پذيرش قانون
اساسی بر اساس حق حاکمیت مردم جلوگیری کنند. نخستین
پیشنویس قانون اساسی به وسيلهي دولت موقت زنده یاد
مهندس مهدی بازرگان تهیه و فاقد هرگونه مادهاي در
ارتباط با موقعیت مقام رهبری بود. مواد ] مربوط به
ولايت فقيه [ بعدها بدون تفکر دقیق و بدون در نظر
گرفتن موادی که برای یک سیاست و دولت منسجم لازم
است، به قانون اساسی اضافه شد. نتیجتاً قانون اساسی
از وجود مواد متناقض رنج میبرد.
از یک سو، قانون اساسي مبتنی بر حاکمیت ملت است و از
سوي دیگر شامل قدرت مطلق و نامحدود برای رهبری است.
در نتیجه، روحانیان حاکم، در عين حالی که نمیتوانند
کل قانون اساسی را رها کنند، آن موادي را كه در
آنها حقوق مردم ما تصريح می شود را یا نادیده
میگیرند و یا مورد نقض قرار میدهند. این یکی از
سرچشمههاي اصلی بحرانهای سیاسی حاضر در جمهوری
اسلامی ایران است.
البته، هدف كنوني جنبش اصلاحات در ایران، کم و بیش،
تغییر ساختار حقوقي قانون اساسی نیست، بلکه در پي
ایجاد یک نیروی سیاسی مردمی به عنوان منبع فشار بر
حاكمان است ، تا آنان خود را در محدودهي قانون
اساسی به ویژه موادی که مربوط به حقوق و آزادیهای
مردم ماست، مقيد سازند.
8) و اما، موانع جدی بسیاری بر سر راه دموکراسی در
ایران وجود دارد. ما بر این باوریم که دموکراسی
کالايي نیست که بتواند به وسيلهي قدرتهای خارجی
وارد و يا صادر شود. دموکراسی یک فرآيند آموختني
فطري است که میباید از درون سرچشمه گيرد و نه از
بیرون. یادگیری دموکراسی ، یعنی پذیرش سرشت
کثرتگرایی در جامعهي انسانی، مدارا، سازگاري و
همکاری با یکدیگر، صرفنظر از باورها و گرایشهای
سیاسی.
البته، دموکراسی را در کلاسها نمیتوان آموخت، بلکه
باید آن را در همكنشيهاي سیاسی و اجتماعی و در
برخورد بین گروههای مختلف سیاسی، اقتصادی و
ایدئولوژیکی آموخت.
برای آن که دموکراسی در جامعهای موفق شود و ریشه
بدواند، نه تنها افراد آزادانديش و گروههای سیاسی
باید به آن باور داشته باشند، بلکه محافظهکاران نیز
باید معترف به مفید بودن آن بوده و به گریز ناپذیری
از آن اعتقاد پيدا كرده باشند.
من به دليل حضور طولانيام در صحنهي سیاست ایران و
با مشاهدهي آن، با اطمینان نسبي میتوانم بگویم که
گروههای مختلف، از آزادیخواه و اصلاح طلب گرفته تا
محافظهکار، در حال آموزش مباني دموکراسی هستند.
بسياري از تندروها از جمله بعضی از روحانیان برجسته
دارند به اين جمعبندي ميرسند كه برداشتهاي
اوليهي آنان از مباحثي مانند ملت، دولت، حکومت
اسلامی و فقه سنتی متناسب با شرایط معاصر نیستند و
نمیتوانند بدون بازنگری قابل اجرا باشند.
سیمایی دیگر از فرآيند یادگیری دموکراسی در ایران،
سیاستها و عملکرد دولت کنونی است. (رئیس جمهور)
احمدی نژاد معرف علایق و بلندپروازيهای سپاه
پاسداران انقلاب است. سپاه، همراه با ارتش منظم، در
جنگ تهاجمی عراق علیه ایران درگیر شد و آن دو در
دفاع از سرزمین موفق بودند.
سپاه پاسداران اخیراً از نظر سیاسی بيش از پيش فعال
شده و اکنون مدعی حقوقی در اداره کشور است. اكنون
بسیاری از اعضاي فعال سپاه پاسداران ، بدون داشتن
سابقهي مديريتي لازم و يا شایستگی و فراست، پستهای
برجسته و حساسی را در دولت (رئیس جمهور) احمدی نژاد
اشغال كردهاند. احمدی نژاد از حمایت کامل مقام
رهبري برخوردار است. عملکرد اقتصادی، سیاسی و
اجتماعی او در حوزهي داخلی و همچنین در روابط
بینالملل، با هر معیاری، پایین تر از حد انتظار است
و حتي برخي از حاميان او را در ميان راستگرايان
تندرو به زحمت تحت تاثیر قرار داده است. وی و گروهش
آخرین کسانی هستند که سعی ميكنند آنچه را كه
محافظهکاران تندرو در جهت استقرار حکومت اسلامی در
سر داشتند، اجرا كنند. از نظر بسیاری از ما در داخل
ایران، سياستهاي وی محکوم به شکست است و شکست وی
مطمئناً یکی از آخرین گامها در تغییر آرایش سیاسی
در ایران خواهد بود.
9) اکنون به بررسي تاثیر اوضاع خارجی و روابط
بینالملل بر ایجاد دموکراسی در ایران ميپردازیم.
پیشتر گفتم که دموکراسی کالایی نیست که از یک کشور
به کشور دیگر وارد یا صادر شود. با این حال، ما در
دهکدهي جهانی تازه پديدآمده زندگی میکنیم . جنگ
سرد پايان یافته است . در دورهي پس از جنگ سرد،
برخلاف زمان جنگ سرد، اولویتهای اقتصادی، نقش مهمي
در روابط بینالمللی بازی میکنند، يكي از مهمترین
پیشنیازهاي روابط اقتصادی دراز مدت راهبردي ، به
ثبات سیاسی بايد اشاره داشت. ] امروزه [ تعریف ثبات
سیاسی تغییري شگرف یافته است.
در برههاي از دوران جنگ سرد، در بعضی از دروس
دانشگاهی پيرامون توسعه، تکیه بر دیکتاتوری، هنجار
متعارفي برای دستیابی به ثبات سیاسی بيان ميشد.
"هانتینگتن" در دههي 1970 ميلادي بر این باور بود
که اگرچه ضعیفترین دموکراسيها با ثبات تر از
رژیمهای دیکتاتوری هستند، اما سیستم تک حزبی در
نظامهاي استبدادي و تماميتخواه، برای رشد و ثبات
سیاسی مناسب است.
اما پس از جنگ سرد، موجی از دموکراسی در حال گسترش
به روی کشورهای سابقاً سوسیالیست و کشورهای جهان سوم
است. نتیجتاً میتوان گفت که مبارزهي طولانی برای
دموکراسی در کشورهای سابق جهان سوم، اکنون به
پیشنیازی برای اولویتهای استراتژیک اقتصادی در
کشورهای توسعه یافته بدل شده است. این بدین معناست
که عوامل خارجی دیگر نميتوانند فرآيند دمكراسي در
كشورهاي جهان سوم را متوقف كنند.
در دنیای امروز، شرايط در دهكدهي جهانی وضعيت
مناسبي را براي پيشبرد دموکراسی در کشورهای در حال
توسعه، فراهم ساخته است.
در اين دهکدهي جهانی، روابط بینالمللي، ارزش و
تاثير حاکمیت ملی را نیز دگرگون ساخته است.
با آن كه حاکمیت ملی در منشور سازمان ملل به رسمیت
شناخته شده است، اعتبار و احترام این مفهوم، ارتباط
مستقیم با تحقق حاکمیت ملت يك كشور و نهادینه شدن
دموکراسی دارد.
البته ، نیروهای خارجی تنها در زمانی میتوانند به
تسریع فرآيند داخلي دموکراسی در يك کشور كمك كنند که
هم جهت با پیش آمدهای درون کشور قرار گيرند.
ایرانیان اساساً میهن دوست هستند و هرگونه دخالت
خارجي در امور داخلی کشورشان را نمی پسندند و قبول
نمیکنند.
صراحتاً و صادقانه بگویم كه خط مشي آمریکا در مورد
ایران کمکی به آرمان دموکراسی در کشور ما نمیكند و
بلكه به آن آسيب ميرساند. اين سیاست به یک بازنگری
و تغيير اساسی نياز دارد.
10) نتيجهگيري
در جمعبندي، پيامد تحولات اخیر سیاسی در ایران و
شواهد مرتبط، نشاندهندهي جهت تغییرات به سوی
دموکراسی است. نارضایتي و خشم رو به رشد بسیاری از
گروههای اجتماعی و سیاسی مانند دانشجویان، کارگران،
معلمان و زنان از یک سو و بهویژه هرج و مرجهاي
تدریجی اقتصادی، سیاسی بهويژه در دورهي اخير
میتواند اين كشور را به مسير جديدي سوق دهد. محصول
جانبی چنین وضعی از روابط، احتمالاً به مجموعهي
گروه حاکم فشار خواهد آورد تا به اين جمعبندي برسند
و بپذيرند که ادامه وضع موجود ناممکن است.
اگر عدم امکان ادامهي وضع موجود از سوي تمام
جناحهای درون حاکمیت پذیرفته شود، آنگاه فرآيند
تغییرات سیاسی و اقتصادی به سوی دموکراسی آغاز خواهد
شد.
مسیر منتهی به دموکراسی، راهي هموار نیست. فراگیری
دموکراسی، فرآيندي زمان بَر و نفسگير است. نياز به
شکیبایی، سختكوشي، پايداري و عشق و ایمان بسیار به
راهی دارد که همه برای آن میکوشیم.
هنگامی که میگویم عوامل داخلی و شرایط بینالمللی،
همه به سود تغییرات دموکراتیک در ایران است، شاید
بسیار خوشبینانه به نظر آید. اما من خوش بین هستم؛
هم منطقا و هم قلباً.
مــا راه درازی را پيمودهايم و همچنان راه
درازتری در پیش داریم.
به خاطر صبرتان سپاسگزارم
بیانیه اتحاد دموکراسی خواهان ایران
آزادیخواهان ایران زمین
نیک آگاهید که مسئولان جمهوری اسلامی در صدد تدارک انتخاباتی هستند که با معیارهای انتخابات آزاد زمین تا آسمان فاصله دارد .نقض فاحش اولین اصول انتخابات آزاد چنان آشکار است که نیازی به تکرار آن نیست .گروه ها وسازمان های گوناگونی با عقاید ومشی های مختلف وجوه گوناگون این مسئله را به نقد کشیده وتوضیح داده اند. اتحاد دموکراسی خواهان نیز درآخرین بیانیه خود ضوابط لازم برای انجام انتخابات آزاد را برشمرده است. بانگاهی به بیانیه های گروه های گوناگون در می یابیم که اکثریت قریب به اتفاق نیروهای آزادیخواه ایران چگونگی نقض فاحش ابتدایی ترین اصول انتخابات آزاد در جمهوری اسلامی ایران را بانگاهی همانند می نگرند..
از این رو، اتحاد دموکراسی خواهان ایرا ن، ضمن اعلام تحریم انتخابات، ازهمه آزادیخواهان ایران درخواست می کند تا با برداشتن گامی به پیش مواضع یکسان خود را در باره این موضوع در اعلامیه مشترکی به آگاهی همگان برسانند.
اتحاد دموکراسی خواهان ایران
7/12/86 (08/2/26)